رضا قليخان هدايت

1509

مجمع الفصحاء ( فارسي )

من سربه‌گريبان كشيده‌ام * اين شير همان به كه در كنام در كام زبان درنهفته‌ام * اين تيغ همان به كه در نيام اهريمن بدكيش را به رجم * از كلك بنان بركنم سهام بدخواه بدانديش را به زخم * از تيغ زبان بركشم حسام بىحاصل ازين طيبات طبع * من گلشن و اين مردمان ز كام بىبهره ازين انبساط خلق * من مصحف و اين قوم دد و دام مهرم به سپهر هنر ولى * از دست غمان مانده در غمام نورم به جهان شرف ولى * از ظلم خسان رفته در ظلام در بزم هوا چشم لطف و مهر * بربسته ز ديدار خاص و عام بر خوان هوس دست حرص و آز * برشسته ز آلايش طعام ها منصف ازين بيهده سخن * شد نقد حلال وفا حرام در پيش كسى لاف مىزنى * كو جسم و هنر مرور است نام پهلو نزند به اسما سحاب * طيران نكند با هما حمام زين گفت فروبسته دار لب * زين راه به‌جا مانده دار گام در مدح جناب مستطاب امام‌جمعه و جماعت دار الخلافه گفته ثناى بىحد بعد از ستايش يزدان * به مير ملت و سالار شرع و صدر جهان ابو المحامد مهدى هادى آنكه سپهر * اگر پذيرد بر درگهش كمين دربان امام‌جمعه و صدر جماعت آيت جود * كه افتخار زمين است و اختيار زمان فقيه مذهب اسلام و تاج دين خداى * بهين سلالهء فضل و حشاشهء ايقان امين ملك و امان ملوك و مامن خلق * روان هستى و روح وجود و جوهر جان سپهر دانش و خورشيد علم و كوكب فضل * پناه ملت و پشت هدى و روى امان نصير شرع نبى ناصر قواعد دين * اصول علم و عمل معنى بديع و بيان به هرچه حاجت دست كفايتش كافى * به هرچه دعوى ذات مقدسش برهان به پاى قدرش رخش فلك سپرده ركاب * به دست حكمش خنگ سپهر داده عنان